هر وبلاگی رو باز می کنم همه از اول مهر نوشتن ، از خاطره مدرسه رفتن و حس و حال اول مهر و..........
من که به اول مهر همه سال های مدرسه رفتن فکر می کنم هیچ خاطره خوبی پیدا نمی کنم.
اول مهر برای من شروع یه سال آزاردهنده تحصیلی بود ، مخصوصا 5 سالی که دبستانی بودم.
الان که به دبستان فکر می کنم ، دلم برای خودم می سوزه .
از اول دبستان یه سری لوح روی دیوار و خط کش بلند معلم یادمه.
کلاس دوم به خاطر داشتن یه معلم مریض همیشه آواره کلاسهای دیگه بودیم .می تونم به یقین بگم
معلم کلاس سوم مشکلات شدید روانی داشت ، چون فریادایی که می زد رو هنوز تو گوشم می تونم
بشنوم.
کلاس چهارم نسبتا خوب بود فقط یه معلم افسرده داشت که زیاد حال و حوصله کسی رو نداشت.
کلاس پنجم که فاجعه بود ، یه معلم خالی بند که همیشه خسته بود و از شاگردها می خواست که
ماساژش بدن و همیشه یه مداد رو تو گوشش کرده بود.
این فقط توصیفات معلم ها بود.
تو کلاس که همیشه یه عده در حال بالا پریدن و گفتن خانوم ما بگیم بودن ، یه عده کلا در باغ نبودن و
معلم همیشه در حال ارشادشون ، یه عده هم همیشه به هر چیزی از جمله نمره تا پاک کن حسودی
می کردن.
از همه جالب تر این که واسه همه چی یه مامور وجود داشت ، مامور آبخوری ، مامور در ، حتی یکی
مامور بود اگه زو بازی کردیم تو حیاط بگیرتمون.
مانتو شلوار سورمه ای دبستان هم که از خاطر نرفتنیه.
میشه گفت دبستان برای من جای لذت بخش و پر از خاطره های خوب نبوده.
بقیه سال های تحصیل هم زیاد با دبستان فرقی نداشت.
فکر کنم واسه همین خاطره های به یاد موندنیه که از مدرسه بدم میاد و همیشه میگم بدترین
جنایتی که در حق یه بچه میشه کرد فرستادنش به این مدرسه های مزخرفه.
پ.ن: فکر کنم حالا بشه یه کم بهم حق داد واسه دوست نداشتن اول مهر