تبليغاتX
نوشته های یک دختر معمولی
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح

این عبارات را به خودشان میگویند. فقط خودشان:

(( آیا من حق ِ اشتباه کردن دارم ؟)) فقط همین چند واژه...

شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو، و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.

شهامت همه چیز را شکستن ، همه چیز را زیر و رو کردن ...

به خاطر خودخواهی؟خودخواهی ِ محض ؟ البته که نه، نه به خاطر خودخواهی ...

پس چه ؟ غریزه بقا ؟میل به زنده ماندن ؟ روشن بینی؟ ترس از مرگ ؟

شهامت با خود رو به رو شدن. دست کم یک بار در زندگی. رو به رو با خود.

تنها خود. همین.

((حق ِ اشتباه )) ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها ، بخش کوچکی از یک جمله،اما

چه کسی این حق را به تو خواهد داد ؟

چه کسی جز خودت ؟*


*من او را دوست داشتم ، آنا گاوالدا ، نشر قطره


+ دختر معمولی
جمعه هجدهم فروردین 1391


ته مانده خوش بینی ام را جمع می کنم و می گویم :

  یه روز خوب میاد !

+ دختر معمولی
شنبه سیزدهم اسفند 1390
به طرز شازده کوچولو واری فکر می کردم ساعت ، تقویم و حساب بانکی برای آدم بزرگ هاست .

ساعت از گوشی نگاه می کردم ، تاریخ را از بقیه می پرسیدم و از کارت بانکی اطرافیان استفاده

می کردم تا دو دستی دنیای کوچک خودم را بچسبم و پا به دنیای آدم بزرگ ها نگذارم ، دنیای

ترسناک و خسته کننده آدم بزرگ ها با همه عددها و رقم هایش !

تا این که امروز صبح مقاومتم درهم شکسته شد ، حالا شبیه یک آدم بزرگ واقعی حساب بانکی

دارم که می توانم درباره وضعیت موجودیش فکر کنم و راههایی که چاقش کنم و لابد چند وقت

دیگر نوبت ساعت مچی و تقویم رومیزی می رسد.

پس ،

سلام دنیای کثیف آدم بزرگ ها !

+ دختر معمولی
چهارشنبه سوم اسفند 1390

من بنده آن دمم که ساقی گوید   

                    

یک جام دگربگیر ومن نتوانم!

+ دختر معمولی
دوشنبه نوزدهم دی 1390

راستش قبل تر ها اعتقاد راسخی به تئوری نیمه گمشده داشتم ، همان نظریه

عاشقانه ایکه بر روی زمین برای هر انسان، یک نفر قرار داده شده که در وقت

مناسب کشف می شود ونیمه کامل می شود. این قبل تر ها چندان هم تاریخی

نیست ؛همین دو سه سال پیش فهمیدم که این تئوری شیرین مثل یک فریب

بزرگ می ماندتا هر انسانی با خودش فکر کند این آدمی که کنارش ست

تنها کسی است که  کلید خوشبختیش را در دست دارد ، با همه بد و

خوبش کنار بیاید تادوباره نصفه نیمه نشود. من یکی که با جبر

این تئوری نصفه نیمه های گمشده کنار نمی آیم ، پس تئوری              

 شخصی خودم را درست کردم، اسمش را هم گذاشتم

 ! there are plenty of fish in the sea

تئوری بسیار ساده ای که پیش فرضش کمی عوضی بودن است و

امید به ماهی های فراوان دریا !


+ دختر معمولی
پنجشنبه هشتم دی 1390


بهترین جای دنیا هم که بایستم ، بخش بزرگی از من ناراضی است ؛

به همان دلیل ساده همیشگی، خودم !


+ دختر معمولی
شنبه بیست و ششم آذر 1390
آیا زن ها تصور می کنند مردان فقط به دلیل جاذبه های جن.سی به سمت آن ها جذب

می شوند؟ این اشتباهی است فاحش . مردان بیش تر جذب جنبه های رویای آن

می شوند تا جنبه های جن.سی. شاهد؟ اگر مردان پس از مدتی از زن ها کناره

می گیرند به دلیل روزهایی است که با یکدیگر سرکرده اند نه شب ها؛

روزهایی که زیر نور تند آفتاب به بحث می گذرد، بیش از شب هایی که به

هم می آمیزند ،جذاب بودن یک زن را ازبین می برد.*


* پرنسس پابرهنه ، اریک امانوئل اشمیت ،انتشارات افراز

+ دختر معمولی
پنجشنبه هفدهم آذر 1390

همیشه که نباید یه غم گنده ، خِرم رو بچسبه و به گریه بندازتم ؛ گاهی که با

خودم فک می کنم چقدر تک تک سلول های تو ِ یک و هشتادی با هفتاد و

خرده ای وزن رو دوست دارم ، صورتم خیس اشک میشه.



+ دختر معمولی
سه شنبه یکم آذر 1390
زیر بالش دست می کنم و گوشی را پیدا میکنم ، 2:04 را نشان می دهد ؛ دو ساعتی می شود برای خوابیدن جان می کنم ، تقریبا همه راههای ممکن برای خواباندن خودم را امتحان کردم ، گوش کردن موسیقی بی کلام ، دکلمه های گریه دار و برنامه های مزخرف رادیو هیچ تاثیری نداشتند .به  خواندن کتابی چیزی هم فکر نکردم، نور اوضاع را وخیم تر می کند.کلافه غلت می زدم که خوابیدن به سبک یوگا یادم افتاد . طاقباز می خوابم ، دست و پاها را از هم باز می کنم ، آروم آروم بدنم رو شل می کنم ، نفس های عمیق می کشم ، حالا باید به هیچی فکر نکنم ، به هیچی هیچی. چشمام رو می بندم ، یه سیاهی خالی رو تصور می کنم ، سیاهی کمرنگ می شود ، جایش را لیست کارهای فردا می گیرد ، به سفیدی فکر می کنم ،صحنه های روزم توی ذهنم رژه می روند ، بی فایده است ، من خاکستری با سیاه و سفید خوابم نمی برد. کورمال کورمال روی تخت به دنبال گوشی دست می کشم ، ساعت 2:34 ، صدای باران می آید و من هنوز بیدارم !


+ دختر معمولی
شنبه سی ام مهر 1390
برلو می گوید معنی در پیام نیست بلکه در درون ماست ، خود واژه ها و جملات هیچ ارزش معنایی

ندارند و فقط  نمادند و بس . معنا ها را ما آدم ها در درونمان با تجربه ها و ارزشها و خاطراتمان

می سازیم . مثلا  تو می گویی دوستت دارم  بعد هزار و یک موقعیت  عاشقانه ای  که  داشته ای 

و بوسه های  آخر فیلم های هالیوودی  یادت  می آید ؛ من می شنوم دوستت  دارم و داستان  بلبل

و گل سرخ اسکار وایلد از ذهنم می گذرد.

فکرش را که کنی ، به تعداد آدم های زمین دوستت دارم ، داریم . هر کسی برای خودش یک جور

معنی می سازد ، دوست داشتن میلیون ها میلیون تفسیر دارد.

یعنی همین الان هفت میلیارد آدم روی سیاره زمین زندگی می کنند ، بی آن که درک مشترکی از

دوست داشتن داشته باشند. غم انگیز نیست ؟




+ دختر معمولی