
این عبارات را به خودشان میگویند. فقط خودشان:
(( آیا من حق ِ اشتباه کردن دارم ؟)) فقط همین چند واژه...
شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو، و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.
شهامت همه چیز را شکستن ، همه چیز را زیر و رو کردن ...
به خاطر خودخواهی؟خودخواهی ِ محض ؟ البته که نه، نه به خاطر خودخواهی ...
پس چه ؟ غریزه بقا ؟میل به زنده ماندن ؟ روشن بینی؟ ترس از مرگ ؟
شهامت با خود رو به رو شدن. دست کم یک بار در زندگی. رو به رو با خود.
تنها خود. همین.
((حق ِ اشتباه )) ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها ، بخش کوچکی از یک جمله،اما
چه کسی این حق را به تو خواهد داد ؟
چه کسی جز خودت ؟*
*من او را دوست داشتم ، آنا گاوالدا ، نشر قطره
ساعت از گوشی نگاه می کردم ، تاریخ را از بقیه می پرسیدم و از کارت بانکی اطرافیان استفاده
می کردم تا دو دستی دنیای کوچک خودم را بچسبم و پا به دنیای آدم بزرگ ها نگذارم ، دنیای
ترسناک و خسته کننده آدم بزرگ ها با همه عددها و رقم هایش !
تا این که امروز صبح مقاومتم درهم شکسته شد ، حالا شبیه یک آدم بزرگ واقعی حساب بانکی
دارم که می توانم درباره وضعیت موجودیش فکر کنم و راههایی که چاقش کنم و لابد چند وقت
دیگر نوبت ساعت مچی و تقویم رومیزی می رسد.
پس ،
سلام دنیای کثیف آدم بزرگ ها !
راستش قبل تر ها اعتقاد راسخی به تئوری نیمه گمشده داشتم ، همان نظریه
عاشقانه ایکه بر روی زمین برای هر انسان، یک نفر قرار داده شده که در وقت
مناسب کشف می شود ونیمه کامل می شود. این قبل تر ها چندان هم تاریخی
نیست ؛همین دو سه سال پیش فهمیدم که این تئوری شیرین مثل یک فریب
بزرگ می ماندتا هر انسانی با خودش فکر کند این آدمی که کنارش ست
تنها کسی است که کلید خوشبختیش را در دست دارد ، با همه بد و
خوبش کنار بیاید تادوباره نصفه نیمه نشود. من یکی که با جبر
این تئوری نصفه نیمه های گمشده کنار نمی آیم ، پس تئوری
شخصی خودم را درست کردم، اسمش را هم گذاشتم
! there are plenty of fish in the sea
تئوری بسیار ساده ای که پیش فرضش کمی عوضی بودن است و
امید به ماهی های فراوان دریا !
بهترین جای دنیا هم که بایستم ، بخش بزرگی از من ناراضی است ؛
به همان دلیل ساده همیشگی، خودم !
می شوند؟ این اشتباهی است فاحش . مردان بیش تر جذب جنبه های رویای آن
می شوند تا جنبه های جن.سی. شاهد؟ اگر مردان پس از مدتی از زن ها کناره
می گیرند به دلیل روزهایی است که با یکدیگر سرکرده اند نه شب ها؛
روزهایی که زیر نور تند آفتاب به بحث می گذرد، بیش از شب هایی که به
هم می آمیزند ،جذاب بودن یک زن را ازبین می برد.*
* پرنسس پابرهنه ، اریک امانوئل اشمیت ،انتشارات افراز
همیشه که نباید یه غم گنده ، خِرم رو بچسبه و به گریه بندازتم ؛ گاهی که با
خودم فک می کنم چقدر تک تک سلول های تو ِ یک و هشتادی با هفتاد و
خرده ای وزن رو دوست دارم ، صورتم خیس اشک میشه.
برلو می گوید معنی در پیام نیست بلکه در درون ماست ، خود واژه ها و جملات هیچ ارزش معنایی
ندارند و فقط نمادند و بس . معنا ها را ما آدم ها در درونمان با تجربه ها و ارزشها و خاطراتمان
می سازیم . مثلا تو می گویی دوستت دارم بعد هزار و یک موقعیت عاشقانه ای که داشته ای
و بوسه های آخر فیلم های هالیوودی یادت می آید ؛ من می شنوم دوستت دارم و داستان بلبل
و گل سرخ اسکار وایلد از ذهنم می گذرد.
فکرش را که کنی ، به تعداد آدم های زمین دوستت دارم ، داریم . هر کسی برای خودش یک جور
معنی می سازد ، دوست داشتن میلیون ها میلیون تفسیر دارد.
یعنی همین الان هفت میلیارد آدم روی سیاره زمین زندگی می کنند ، بی آن که درک مشترکی از
دوست داشتن داشته باشند. غم انگیز نیست ؟